Welcome, Guest! Sign Up RSS

فریادروشنایی

Friday, 2017-11-24

مردی که بعد از مرگ باز رهبر است
کاظم یزدانی
 ریچارد نیکسون رئیس جمهور پیشین امریکا ( 1969ــــ 1974 م) ، کتا بی دارد به نام " مردان بزرگ تاریخ"، و آن را در دوران باز نشستگی خویش نوشته است. او در این کتاب کار نامه سیاسی و اجتماعی حدود هفتاد ، هشتاد تن از شاهان و رؤسای جمهور چند کشور بزرگ و صاحب نام جهان را که از نزدیک با آنها دیدار و گفتگو داشته ، مورد تجزیه و تحلیل قرار داده است. از قبیل : ما ئو تسه دونگ رهبرچین، چوئن لای نخست وزیر چین، جمال عبد الناصر و امثال شان. وی در این میان از یک رهبر سیاسی یی نام می برد ، که کشورش از نظر جغرافیایی بسیار کوچک است به وسعت 647 کیلو متر مربع( ازیک ولسوالی کوچک افغانستان هم کوچک تر) ، اما خود آن شخصیت آن چنان شکوهمند و پر جذبه است که نیکسون اورا در ردیف یکی از بزرگترین شخصیت ها و رهبران بزرگ سیاسی جهان به شمار آورده ، و با احترام و علاقه مندی خاص از او و کار نامه سیاسی و خد ماتی که به کشورش انجام داده یاد می کند. این شخص "لی کوان یو" ( lee kuan yew ( نام دارد و مدت 25 سال نخست وزیر و رهبر کشور سنگاپور بوده است.

سنگاپور کشور کوچکی است در جنوب شرق آسیا ، در همسایگی مالزی، این کشور در حدود صد سال قبل یک جزیره منزوی و کم اهمیتی بود، که ساکنین آن از طریق صید ماهی روز گار می گذراندند و گاهی به دزدی در یایی و دستبرد به کشتی های مسافربری می پرداختند. سنگاپور در قرن 19 تحت استعمار بریتانیا قرار گرفت و در سال 1959 به استقلال دست یافت، و در سایه مدیریت، و رهبری و برنامه ریزی های کوتاه مدت و بلند مدت دولتمردان و بخصوص مجاهدت و کاردانی "لی کوان یو " به سرعت باور نکردنی به یکی از پیشرفته ترین ، صنعتی ترین و ثروتمند ترین کشور های جنوب شرق آسیای تبدیل شد. این کشور با جمعیتی حدود چهار میلیون و پانصد هزار نفر، با نژادها ی گوناگون و ادیان متنوع اما ملت یک پارچه ، صمیمی و متحد با اینکه از هرگونه مواهب و منابع طبیعی مثل نفت و گاز و دیگر ذخایر معدنی تهی است ، اما از نظر اقتصادی با در نظر داشت جمعیتش ، بعد از جاپان دومین قدرت اقتصادی آسیا ، به شمار میرود و در آمد سرانه آن از در آ مد سرانه بریتانیا هم بالا تر است. و همراه با سه کشور مترقی دیگر آسیا چون : جاپان ، کوریای جنوبی و تایوان به ببر های اقتصادی شهرت دارند.

نیکسون وقتی از" لی کوان یو " نام می برد می گوید : این مرد هر چند رهبر سیاسی یک کشور کوچکی است، اما خود وی از نظر علم و دانش، خرد مندی، دور نگری، مدیریت و بسیاری از فضایل انسانی یکی از بزرگترین رهبران سیاسی و تاریخی جهان است . و توانسته است در مدت کمتر از یک ربع قرن به اندازه صد سال سنگاپور را ترقی دهد و آن را به یکی پیشرفته ترین، ثر وتمند ترین و خوشنام ترین کشور های دنیا تبدیل کنــد.

به نظر اینجانب شهید عبدالعلی مزاری نیز هر چند در یک کشور کوچک و کم اهمیتی مثل افغانستان ظهور کرد، و فرصت چندانی هم برای تبارز افکار و اندیشه های خویش نداشت، اما در حقیقت می توان او را به جهت افکار بلند و انسانی اش در ردیف بزرگترین شخصت ها و رهبران سیاسی جهان چون : مهاتما گاندی رهبر هند ، نیلسون ماند لا رهبر افریقای جنوبی و امثال این ها قرار داد. مزاری به دلیل جنگهای نا خواسته ای که بالایش تحمیل گردید ، هر چند در سطح رهبری هزاره ها محدود ماند ، اما او برای سعادت ، خوشبختی و پیشرفت کل افغاستان فکر می کرد. اینک که قریب 18 سال از شهادت او می گذرد، اما افکار و اندیشه های عدالت خواهانه اش همچنان زنده است ، و می تواند راه گشای بسیاری از معضلات کنونی جامعه ما باشد.

در بحث کنونی هر چند مجالی زیادی برای تشریح همه افکار و ایده های آن ابرمرد تاریخ موجود نیست اما به حکم : " آب دریا را اگر نتوان کشید، هم به قدر تشنگی باید چشید " فقط به چند نمونه از اندیشه های سیاسی و اجتماعی او بسنده می شود.

1 ــ مزاری بر این نظر بود که : افغانستان یک کشور کثیر الملیت است ، همه ساکنان آن حق دارند در اداره کشور به تناسب جمعیت و شعاع و جودی خویش شریک و سهیم باشند. چنانچه در یکی از مصاحبه هایش می فرماید:" ما طرفدار برادری میان همه ی میلیت ها هستیم.برای میلیت های افغانستان حقوق مساوی قایل هستیم، طبق شعاع و جودی شان سهم داشته باشند. حق خواهی برای میلیت به معنای برادری است. ما دشمنی در داخل افغانستان بین میلیت هارا فاجعه می خوانیم "." اگر کسی بیاید و نژاد خود را حاکم بسازد و دیگران را نفی بکند این فاشیستی است."

2 ـــ زنان نیز حق دارند، در تمام امور سیاسی، فر هنگی ، اجتماعی دو ش به دوش مردان حرکت کنند ، هیچ تفاوتی در این مورد بین زن و مرد و جود ندارد. چنانچه می فرماید: " هر کس می گوید: زن حق ندارد در جامعه دخالت کند، در آینده جامعه تصمیم گیری کند این خلاف اسلام است. " متأسفانه پس از 14 سال مبارزه و جهاد و زجر و تکلیف تعدادی رهبران می گویند نصف از جمعیت ما ( یعنی ) زنان حق ندارند برای سرنوشت شان حرف بزنند ! " این عادلانه نیست که مردان حق شر کت در انتخابات را داشته باشند ولی زنان از این حق مسلم انسانی و اسلامی شان محروم باشند. همه حق دارند که در انتخابات شر کت کنند" ( احیا هویت ). حزب وحدت اولین حزب سیاسی بود که عملا چند تن از زنان آگاه و فعال سیاسی را در کد ر رهبری خویش به عضویت پذیرفت.

3 ـــ رشد و توسعه فرهنگی: تأکید شهید مزاری در این مورد به حدی بود، که علی رغم مشکل اقتصادی ،و گرفتاری های مختلف ، در زمان خود او حدود 17 عنوان : خبرنامه ، مجله ، هفته نامه ، ماهنامه و فصلنا مه ، بولتن خبری و ... در افغانستان، ایران ، پاکستان ، و بعضی از کشور های اروپایی به دستور و تشویق وی منتشر می شد. و او به نویسند گان و شخصیت های فرهنگی احترام و اهمیت بلندی قایل بود و می توان گفت با شهادت مزاری فر هنگیان به یتیمان افسرده ، بی پناه و بدون حامی و مشوقی تبدیل شدند.

4ـــ شهید مزاری بر این باور بود که تمام بد بختی افغانستان در تبعیض و انحصار گرایی نهفته است. و تازمانی که این مصیبت با تمام ابعاد آن به کلی از بین نرود افغانستان هر گز به سعادت ، خوشبختی و وحدت ملی نخواهد رسید . به همین خاطر حکومت ربانی را که به صورت انحصاری در آمده بود، یک حکومت غیر ملی ، شکننده و نا پایدار می دانست. لذا خود وی با حزب اسلامی حکمت یار متحد شد ، به این معنا که اگر به پیروزی برسند هیچ قومی را از شر کت در حکومت محروم نخواهند ساخت. امروز یک عده از هزاره های بی خبر و استثمار شده ، بر او ایراد می گیرند که چرا با حکمتیار متحد شد. ما از آنان می پرسیم آیا می شود حکومت پایداری در افغانسان به وجود آید که پشتون ها در آن شریک نباشند؟ اینکه پشتون ها قبلا حکومت را در انحصار داشتند ، دلیل نمی شود که امروز از حق اشتراک در امور سیاسی محروم شوند، یا برای دیگر اقوام جایز باشد ، اشتباه آنان را تکرار کنند.! پس متحد شدند مزاری با یکی از بزرگ ترین احزاب جهادی پشتون ، دال بر درایت ، عدالتخواهی، دور نگری و و اقع بینی آن شهید بزر گواراست و باید به چنین مفکوره ای آفرین گفت نه اینکه محکو مش کرد.

5 ــ دفاع از حقوق هزاره ها: مزاری می گفت حدود 25 در صد از جمعیت افغانستان را هزاره تشکیل می دهد ، ما برای این مردم به تناسب شعاع وجودی شان حقوق می خواهیم . و می گفت ما عاشق چشم و ابروی هیچ کسی نیستیم ، و در راه تحصیل حقوق خویش با هیچ کس معامله نخواهیم کرد. از چهار یا پنج وزارت کلیدی بسیار طبیعی است که یکی شان به هزاره تعلق داشته باشد، همین طور در تمام ادارات دولتی از وزارتخانه ها گرفته تا سفارت خانه ها هزاره باید به تناسب جمعیت خویش سهیم باشند ، این حق خواهی به معنی جنگ و شرارت پیشگی نیست. بلکه راهی برای برقراری یک حکومت عادلانه و پایداراست.

6ــ تحمل و همدیگر پذیری: مزاری می گفت هیچ کس و یا گروهی نباید به فکر حذف و نابودی رقیب باشد. زیرا چنین فکری یک فکر شیطانی است . بهترین راه تحمل و همدیگر پذیری و بر قراری یک صلح کامل و پایدار است.

7 ـ انتخابات آزاد ، عادلانه و به دور از تقلب و دستکاری: و در این مورد فرموده است: " ما تنها راه حل را در انتخابات می دانیم. ما معتقدیم انتخابات کاملا آزاد باشد و همه مردم افغانستان بتوانند در آن شرکت کنند. ما سیستیم انحصاری را به هر شکل و شیوه ای باشد رد می کنیم. و طرفدار شرکت کلیه مردم افغانستان اعم از زن، مرد، پیر و جوان برای تعیین حقوق سیاسی شان هستیم.

8 ــــ اهمیت به تحصیلات دانشگاهی. شهید مزاری روی دانش جدید و تحصیلات دانشگاهی اهمیت ویژه ای قایل بود و می گفت یکی از راه هایی که به طور طبیعی به احقاق حقوق ما منجرخواهد شد تحصیل دانش جدید است. به همین جهت او هم در دوران سازمان نصر و هم زمانی که در حزب وحدت اسلامی بود نهایت تلاش خویش را به کار برد تا زمینه تحصیل جوانان را فراهم سازد. از جمله در شهر قم دانشگاهی را بنیاد نهاد به نام " دانشگاه شهید بلخی"، و در زمانی که در غرب کابل بود ، در بحبوحه جنگ عده ای از دانشجویان را طی قراری دادی برای تحصیل به کشور تازه استقلال یافته جمهوری آذر بایجان فرستاد. و برای تحصیل دانش هیچ تفاوتی میان پسر و دختر قایل نبود و می گفت مردم ما اگر به نان شب خویش هم محتاج باشد فرزند انش را باید برای تحصیل روانه کند . بی گمان شور و شوقی که امروز برای تحصیل دانشگاهی در میان هزاره ها به وجود آمده ، متأثر از افکار و اندیشه های بلند و متعالی آن شهید وارسته است.

 9 ــــ جنگ هایی که علیه هزاره ها در غرب کابل صورت گرفت، همه جنگ های تحمیلی بود. هزاره ها هرگز آغازگر جنک نبودند ، در این مورد اسناد و شواهد معتبر وغیر قابل انکاری وجود دارد، آغازگر جنگ در چند مورد سیافی ها و در چند مورد دیگر شورا ی نظار بوده است. مزاری فقط دفاع کرده است، او به عنوان عالم دینی از قوانین شرعی آگاهی کامل داشت و می دانست که اسلام دفاع را واجب می داند و به همین جهت به دفاع پرداخت. خود او در طی یک سخنرانی خطاب به مردم غرب کابل ، می فرماید : " خدا را شاهد می گیرم و شما را هم شاهد می گیرم که طرفدار جنگ نبودم و نیستم و بعد از این هم نخواهم بود، و لی این افتخار را دارم و تعهد گذاشته ام که از مردم خود دفاع کنم. " ( چراغ راه ، صفحه 91)ودر جای دیگر می فرماید : " ما این تعهد را به شما سپردیم که جنگ را آغاز نمی کنیم ولی اگر کسی برسر حیثیت مردم ما تجاوزکند دفاع می کنیم و جواب می دهیم ، چنانچه در این شش جنگ جواب دادیم " (چراغ راه ،ص 91

10 ــ و فاداری در راه عهد و پیمان . مزاری با هر کس ویا هر گروهی عهد و پیمان می بست تا آخر برسر آن ایستاده بود ،هر گز و تحت هیچ شرایطی از آن تخطی نمی کرد . و در این مورد در میان تمام رهبران جهادی یک شخصیت استثنایی و منحصر به فرد به شمار می رود. خود او در چند مورد از افرادی یاد می کند که بار ها عهد و پیمان شان را زیر پا گذاشته و باعث بروز اختلافات و نا هنجاری های زیادی شده اند. از جمله می گوید: پیروزی مجاهدین از مزار شروع شد و 13 نفر از جنرالهای تحت فرمان رشید دو ستم به ما نامه نوشتند که اگر حزب وحد ت از ما حمایت کند ما دولت را سر نگون می کنیم و علیه این دولت قیام می کنیم. برادر های ما در بامیان احساسات نشان دادند که از این کرده حرف خوب و از این کرده طرح بهتر چیست؟ ما به آن افسران پیغام دادیم که باید تعهد بسپارند که حکومت اسلامی را که در آینده تشکیل خواهد شد قبول کنند و با این مسئله همکاری کنند آن ها قبول کردند . به احمد شاه مسعود خبر دادیم ویک هیأت بلند پایه در پنجشیر فرستادیم . و گفتیم شما از یک ملیت محروم نمایندگی می کنی و مردم ما نیز محروم بوده ، بیا دست به دست هم بدهیم دولت ساقط می شود و از حقوق همدیگر دفاع کنیم. قطعنامه ای که شامل 15 ماده بود امضا کردیم و فیصله بر این بود که چهار هزار نفراز طریق چاریکار حرکت بکند و چهار هزار یا شش هزار نفر از طریق میدان شهر. از این چار هزار نفر چاریکار هم یک هزار نفرش از حزب وحد ت باشد و سه هزار نفراز آقای مسعود . ما به این تعهد خود عمل کردیم و این سنت تاریخ را رعایت نمودیم و با ایشان دست دادیم ، ولی ایشان وقتیکه چاریکار آمد قو ماندان ها جمع شدند و آقای مسعود به عنوان رئیس شورای جهادی تعیین شد ، آقای محقق از حزب وحدت به عنوان معاون و جنرال عبد الرشید دوستم به حیث رئیس نظامی این شورا که بیایند و حکومت را بگیرند. آقای مسعود در اینجا فقط این شورا رسما اعلام کرد و ریاست خودش را . دیگر هیچ عمل نکرد. و گذشته از آن وقتی تصمیم گرفته شد که وارد کابل شود ، راه را بند کرد و ما را خبر نکرد،( چه قدر نا جوانمردی ، و قدر نا شناسی! پیروزی مجاهدین توسط جنرال دوستم و همکارانش و حزب وحدت آغاز گردیده ، اما در موقع تصرف کابل ، از ورود مجاهدین حزب وحدت جلوگیری می کنند!.) نیروهای آقای دوستم بین میدانشهرو کابل فاصله داشت. مسعود با فشار راه را بر روی میدان شهر بست و نیروهای ما یک هفته در میدان شهر گرسنه ماندند . تمام هم و غم آقای مسعود این بود که سلاحی در کابل است در دست هزاره ها نیفتد که فردا برای ما درد سر ایجاد نکند ، توافق نامه را هم نقض کرد. ( تلخیص از سخنان استاد شهید، چراغ راه صفحات 55 ــ 58 و 85 تا 87) به نظر من تمام جنگها ، و بد بختی هایی که بعد ازآن به و قوع پیو ست ، به جهت نقض همین عهد نامه بود . ومتاسفانه احمد شاه مسعود با این عهد شکنی بذر سوء ظن و بی اعتمادی را میان مجاهدین پا شید .

 11ــــ مزاری بزرگ روی زندگی مسالمت آمیز با برادران اهل سنت اهمیت ویژه ای قایل بود و طی سخنرانی های متعد د بارها از مردم خواسته است که حقوق و احترام همد یگر را رعایت کنید و به مقد سات اهل سنت توهین نکنید ، هوشیار و بیدار باشید که عده ای می خواهند به نام مذهب جنگ مذهبی را اندازند اما شما تحت تلقین چنین افکاری قرار نگیرید. خود او به پیروان همه مذاهب احترام می گذاشت. و همواره به هزاره های شیعی مذهب تأکید می کرد که مقد سات همه مذاهب را محترم بشمارند . مخصوصا حرمت خلفای راشدین و امهات مومنین را پاسدارند. و در یکی از سخنرانی هایش می فرماید: " من هیچ نه شیعه گفتم نه سنی، بعد از این هم نه می گویم، چون شیعه و سنی و این مسایل بازی است، این بازی قدرت ها ست، و الا در این 300 سال( 300 سالی که حکو مت در افغانستان در دست پشتون ها بود.)، هم شیعه بوده و هم سنی، در اینجا زندگی کرده ، حالا چرا در تقسیم قدرت مردم شیعه و سنی را مطرح می کنند؟ این ها بازی است." ( چراغ راه ، ص 204 ــ 205)

 12ــ رفع یک اتهام : مخالفین مزاری متأسفانه ، از هیچ نوع درو غ و تهمت علیه آن مرد پاک نهاد و متقی دریغ نکردند. و تا هنوز بعضی از بد اندیشان آگاهانه و یا نا آگاه ، همان تهمت ها را نشخوار می کنند.

 شایع ترین آن ها : تهمت میخ کوبی بر سر اسیران و کشته شدگانی است که از قند هار به کمک سیافی ها و شورای نظار آمده بودند. شاید اکثر دوستان با نام ژورنالیست و نویسنده معروف کشور، رزاق مأمون آشنایی دارند. جناب ایشان در زمان جنگهای داخلی مدیر مسئول " روزنامه کابل" بود. و به نفع شورای نظار فعالیت می کرد. ایشان در " یکی از مهمانی ها در سال 2004 در دفتر " هفته نامه بهار" در بین گفتگو های دوستانه اعتراف می کند، که " خبر میخ کوبی توسط مزاری بر سر اسرا و کشته شدگان ، حقیقت ندارد، بلکه جنگ تبلیغاتی بود، که من آن را در " روز نامه کابل" بر سر زبان ها انداختم. و در ادامه سخنان خویش می گوید:" ده جنگ حلوا بخش نمی کند جنگ بود دیگه، مه خو آدم نکشتیم، مه یکی از مسئولین جنگ روانی در او زمان بودم. در جنگ مطرح کدن ای رقم گپا باز وختا ضروری است.". ( ویب سایت جمهوری سکوت، مورخ 17، سرطان 1391، نوشته: سرخابی، در بخش ارسال نظرات ) علی ای حال ما از شهامت این نویسنده توانا که بعد از سال ها حقیقت را بیان کرده است، تمجید می کنیم . ای کاش دیگر مخالفین مزاری نیز وجدان خویش را قاضی قرار داده ، قبل از آنکه قانون طبیعت و سنت الهی همه چیز را آشکار سازد، به کار شکنی هایی که دست یازیده اند، مرد و مردانه اعتراف می کردند. تنها چنین رفتاری است، که کینه ها و سوء ظن ها را بر طرف نموده و زمینه و حدت ملی را فراهم می سازد.

به امید آن روز.